پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح

نیارمید در این جسم از تپیدن، روح

غبار کوی تو دانست جسم را ورنه

نداشت طاقت این مشت گل کشیدن، روح

قبول جسم نمی کرد اگر که می دانست

شراب موت در آخر نفس چشیدن روح

هزار مرتبه در گوش من گرفته قرار

برای یک سخن از لعل او شنیدن روح

به هیچ باب دگر رام کس نمی گردد

نهاد چون دل خود بر سر رمیدن روح

چها که دیده نگردیده است در چشمم

برای یک نظر از دور بر تو دیدن روح

علاج نیست که تن پا دراز خواهد کرد

ز جسم چون کند آهنگ سرکشیدن روح

دمید خط چو سعیدا به گرد عارض یار

ز جسم کرد خیال برون دمیدن روح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
  2. شمارهٔ ۲۰۷بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟
  3. شمارهٔ ۲۰۸تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ
  4. شمارهٔ ۲۰۹ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ
  5. شمارهٔ ۲۱۰مرا ز حلقهٔ آن دربه‌در پسند مباد
  6. شمارهٔ ۲۱۱هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد
  7. شمارهٔ ۲۱۲شیخ گر از سنت و فرضانه می‌یابد مراد
  8. شمارهٔ ۲۱۳به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.