پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد

نسازد دست رنگین گر به پای او حنا افتد

چه سازم با چنان بالابلندی عشوه پردازی

که در دیدن ز کوتاهی نگاهم پیش پا افتد

ز استغنا کشم در زیر دامن پای رغبت را

به پشت پای من گر سایهٔ بال هما افتد

چسان کس می تواند دید آن نازک خیالی را

که از خود می رود چون در دلش فکر حیا افتد

که را طاقت که گیرد دامن پیراهن نازی

که در هر یک گره صد ناز بر بند قبا افتد

نهال فقر آن گه می شود کامل که چون معنی

سعیدا در جهان بالش از نشو و نما افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵چون من بلندنظر گاه گاه می افتد
  2. شمارهٔ ۲۱۶هر که را راه سخن وا شده موسی گردد
  3. شمارهٔ ۲۱۷نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد
  4. شمارهٔ ۲۱۸عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد
  5. شمارهٔ ۲۱۹خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
  6. شمارهٔ ۲۲۰زمین از اشک سرگردان من گرداب می‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۲۱ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۲۲چو از نور تجلی ساغری سرشار می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.