پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

چون من بلندنظر گاه گاه می افتد

نظر به همتم از سر کلاه می افتد

چه رمزهای نهانی نمی کنند به هم

به هم چو شاه و گدا را نگاه می افتد

خوشم به گریه ولی قطره ها چو آبله ای

قدم نمانده به پای نگاه می افتد

خوشم به سرو روانی که با دو دست به گردن

شراب خورده و خواه و نخواه می افتد

مدار آینه را رو به روی شاهسواری

عنان هوش ز دست نگاه می افتد

ز دستگیری یاران که خوشدل است که یوسف

چو شد خلاص ز گرگان به چاه می افتد

چو جوز خام سعیدا نشان بی مغزی است

هر آن سری که به قید کلاه می افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد
  2. شمارهٔ ۲۱۸عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد
  3. شمارهٔ ۲۱۹خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
  4. شمارهٔ ۲۲۰زمین از اشک سرگردان من گرداب می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۲۱ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۲۲چو از نور تجلی ساغری سرشار می‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۲۳چه شور است این که بر گرد سر مخمور می‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۲۴ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.