پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد

ز سر گذشته و چون زلف، گرد ماه تو گردد

تو را ز گرمی آه دلم چه غم باشد

که شعله همچو هوا بر سر گیاه تو گردد

بیاض گردن خورشید خم شود آن سو

به هر طرف که سر کاکل سیاه تو گردد

ز پای افتد و آید به سر سرانجامش

به سرکشی چو سری از خیال راه تو گردد

بر آستان تو کمتر ز نقش پا باشد

هر آن سری که به سرگشتگی ز راه تو گردد

سلوک فقر سعیدا کن ان چنان که دگر

زمین بساط شود آسمان کلاه تو گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۲۲چو از نور تجلی ساغری سرشار می‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۲۳چه شور است این که بر گرد سر مخمور می‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۲۴ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۲۵در نظربازی من یار نهان می گردد
  6. شمارهٔ ۲۲۶که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
  7. شمارهٔ ۲۲۷نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد
  8. شمارهٔ ۲۲۸زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.