پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد

نسوزم سینه را داغش مبادا چشم تر گردد

ز خورشید جمالش نیست باکم بیم از آن دارم

که خط پیدا شود بر آن رخ و دور قمر گردد

به خاک آن کف پا روی خود می مالم و شادم

که مس بر کیمیا چون برخورد البته زر گردد

چه کم دارد که دارد خانه زادی همچو زلف خود

که گه بر پایش افتد گه به قربان کمر گردد

به این قدر گران ای ناز با کاکل چه می پیچی

گذار این سر به پا افکنده را بر گرد سر گردد

هوا خاکسترش را باز در پرواز می آرد

مدان پروانه بعد از سوختن بی بال و پر گردد

کمال خود سعیدا دیدن نقصان خود باشد

اگر بینا شوی بر عیب خود عیبت هنر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
  2. شمارهٔ ۲۲۰زمین از اشک سرگردان من گرداب می‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۲۱ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۲۲چو از نور تجلی ساغری سرشار می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۲۳چه شور است این که بر گرد سر مخمور می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۲۴ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۲۵در نظربازی من یار نهان می گردد
  8. شمارهٔ ۲۲۶که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.