پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

مرا ز حلقهٔ آن دربه‌در پسند مباد

چو آفتاب خلاصم از‌ آن کمند مباد

هر آن سری که بر آن آستان نگردد خم

چو حلقهٔ در آن کوی سربلند مباد

رقیب اگر شکر ار خورد باده نوشش باد

مرا به جز می وصل تو سودمند مباد

ز فکر ماضی و مستقبل است ظلمت عقل

که هیچ دل به خیالات چون و چند مباد

همیشه ورد سعیداست حافظا این قول

که جسم نازکت آزردهٔ گزند مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲شیخ گر از سنت و فرضانه می‌یابد مراد
  2. شمارهٔ ۲۱۳به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد
  3. شمارهٔ ۲۱۴سعیدا از شکست سنگ اثر در مومیا افتد
  4. شمارهٔ ۲۱۵چون من بلندنظر گاه گاه می افتد
  5. شمارهٔ ۲۱۶هر که را راه سخن وا شده موسی گردد
  6. شمارهٔ ۲۱۷نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد
  7. شمارهٔ ۲۱۸عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد
  8. شمارهٔ ۲۱۹خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.