پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

از دم تیغ قضا شیر مکیده است صبح

از شب و از روز خود مهر بریده است صبح

بلبل شب زنده دار خون جگر می خورد

پنبهٔ غفلت ز گوش تا نکشیده است صبح

فرق ندارد ز هم روز [و] شب وصل من

شام قضا ناشده، باز دمیده است صبح

از حرکات فلک وز سکنات زمین

صورت خشم است مهر طبع رمیده است صبح

خنجر عریان کیست بر جگر آسمان

شام فرورفته بود باز کشیده است صبح

چشم سفیدی است روز، آه کشیده است شام

روی سیاه است شب، دست گزیده است صبح

قدر شب وصل ما هیچ نداند که چیست

نیم شب از دست او می نکشیده است صبح

بر ورق روزگار نیست جز این سرنوشت

خواب گران است شب، بخت رمیده است صبح

ساده جوانی است شب بی خبر از عمر خویش

خط بیاضش به روی تا ندمیده است صبح

این همه فیض از کجا تافت سعیدا از او

گز ز دم صادقی سرنکشیده است صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱زینهار چون حباب مپرس از نشان صبح
  2. شمارهٔ ۲۰۲هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح
  3. شمارهٔ ۲۰۳شکست رونق آیینه را صفای قدح
  4. شمارهٔ ۲۰۴چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح
  5. شمارهٔ ۲۰۵به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح
  6. شمارهٔ ۲۰۶مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
  7. شمارهٔ ۲۰۷بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟
  8. شمارهٔ ۲۰۸تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.