پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح

دارم نیازها به رخ نازنین صبح

شد آفتاب داغ نمایان به هر دو کون

دست نسیم شب چو شکست آستین صبح

نبود عجب چو غنچه اگر پاشم از نسیم

دارم دمی چو بوی گل آن هم رهین صبح

بر آفتاب روی تو از حلقه های زلف

گویا که می چکد عرق یاسمین صبح

تا دید خویش را ز خجالت به باد رفت

آیینه ای است زنگی شب را جبین صبح

آیین صبح و مشرب او روز روشن است

کافر اگر نیاورد ایمان به دین صبح

تا شد عیان گشادگی جبهه ات به خلق

در دور حسن روی تو مهر است کین صبح

بردار آستین بنما داغ خویش را

روشن شود جهان ز گل آتشین صبح

حرف درست گویمت ای دل ز طول عمر

از کوتهی نخورده شکست آستین صبح

چون شیشهٔ می است ظهور و بطون ما

نبود جدا ز هم دل صبح و جبین صبح

از فکر آبدار سعیدا چو آفتاب

گل ها شکفته از غزلم در زمین صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح
  2. شمارهٔ ۲۰۵به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح
  3. شمارهٔ ۲۰۶مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
  4. شمارهٔ ۲۰۷بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟
  5. شمارهٔ ۲۰۸تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ
  6. شمارهٔ ۲۰۹ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ
  7. شمارهٔ ۲۱۰مرا ز حلقهٔ آن دربه‌در پسند مباد
  8. شمارهٔ ۲۱۱هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.