پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت

از جهان کی رفت چیزی هر چه رفت از یاد رفت

هیچ کس از مجلس زاهد نیامد بی غمی

هر که رفت از صحبت دردی کشان دلشاد رفت

هیچ گل بی رنگ و بو و میوه در این باغ نیست

سرو را نازم که آزاد آمد و آزاد رفت

هیچ منزل همچو دارالآخرت نزدیک نیست

بر زمین هر کس که از پای نفس افتاد رفت

درنمی ماند دگر در هیچ علمی در جهان

در ره معلوم هر کس بر در استاد رفت

هر که پرسید از سعیدا تا کجا رفت از دمشق

در جواب او بگوییدش جهان آباد رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
  2. شمارهٔ ۱۸۴دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
  3. شمارهٔ ۱۸۵شوخ ما رسم قیل و قال گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۶دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۷هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۸۸دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت
  7. شمارهٔ ۱۸۹جوهر تیغی که من بر آن کمر می‌بینمت
  8. شمارهٔ ۱۹۰ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.