پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت

چه حسن است این بت ما را که کوهش دید از جا رفت

از آن روزی که تلقین شهادت کرد شمشیرش

مسیحا دم فروبرد و عصا از دست موسی رفت

نمایان گشت ای ساقی ز در عمامهٔ زاهد

بپوشان ساغر می را که آب از روی مینا رفت

مگر باز آید آن بدخو که گویم از نیاز خود

از آن روزی که او می رفت با ناز آنچه با ما رفت

گشود از زلف سرکش، حلقه ای وحشی مزاج من

صبا برداشت بوی عنبر و صحرا به صحرا رفت

زراعتگاه هستی روی در افسردگی دارد

که این آب حیات از جوی ما یکسر به دریا رفت

من از آن روز گشتم پشت بر روی زمین چون گل

که از دست وصال افتادم و آن سرو بالا رفت

چه غم داری تو ای بدخو اگر دل رفت اگر جان رفت

که در سودای عشقت هر چه رفت از کیسهٔ ما رفت

به قتل عاشقان از خانه بیرون آمده است آن مه

بیا ای دل اگر داری تو هم جانی سعیدا رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
  2. شمارهٔ ۱۸۳در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
  3. شمارهٔ ۱۸۴دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۵شوخ ما رسم قیل و قال گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۶دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۷هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۱۸۸دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت
  8. شمارهٔ ۱۸۹جوهر تیغی که من بر آن کمر می‌بینمت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.