پرش به محتوای اصلی
جامی

جامی

غزلیات

۴۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ به هر خانه کان نازنین می نماید
  2. شمارهٔ ۱۸۲ ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود
  4. شمارهٔ ۱۸۴ اگر از عشق همراهی نباشد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ می‌شوم زنده ز سرکان نازنینم می‌کشد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ خط مشکین کز رخ آن نازنین سر برزند
  7. شمارهٔ ۱۸۷ دل من راه دینداران ره میخانه می‌داند
  8. شمارهٔ ۱۸۸ بی تو جان زندگی نمی خواهد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ بوی آن آشنا که می آرد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ هر مست که می به دست گیرد
  11. شمارهٔ ۱۹۱ دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
  12. شمارهٔ ۱۹۲ تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
  13. شمارهٔ ۱۹۳ به بزم وصل ما و من نگنجد
  14. شمارهٔ ۱۹۴ ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
  15. شمارهٔ ۱۹۵ یار رفت و خیربادی هم نکرد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
  17. شمارهٔ ۱۹۷ چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  18. شمارهٔ ۱۹۸ دمبدم دیده که خون می ریزد
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  20. شمارهٔ ۲۰۰ یارم به خانه ای که شب تار دررود
  21. شمارهٔ ۲۰۱ اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  22. شمارهٔ ۲۰۲ زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  24. شمارهٔ ۲۰۴ آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ دل با غمت آشناییم داد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ باز ازین راه صدای جرسی می‌آید
  30. شمارهٔ ۲۱۰ نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کند
  31. شمارهٔ ۲۱۱ آمد ازملک عشق لشکر درد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ سبزه از طرف چمن می خیزد
  33. شمارهٔ ۲۱۳ تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
  34. شمارهٔ ۲۱۴ آن سهی‌سرو چو گلگشت‌ِ لب ‌ِجو می‌کرد
  35. شمارهٔ ۲۱۵ نام لبت چون به زبان می‌آید
  36. شمارهٔ ۲۱۶ ناله دردناک می آید
  37. شمارهٔ ۲۱۷ وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند
  38. شمارهٔ ۲۱۸ شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید
  39. شمارهٔ ۲۱۹ شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  42. شمارهٔ ۲۲۲ گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
  43. شمارهٔ ۲۲۳ گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  46. شمارهٔ ۲۲۶ ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  47. شمارهٔ ۲۲۷ پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  48. شمارهٔ ۲۲۸ اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ صبا همدم بوی جانان رسید
  50. شمارهٔ ۲۳۰ ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  52. شمارهٔ ۲۳۲ زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
  53. شمارهٔ ۲۳۳ دلم بی جمال تو نوری ندارد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ کیم پیکان تو از دل برآید
  55. شمارهٔ ۲۳۵ به من دارد دلت جنگی که دارد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
  57. شمارهٔ ۲۳۷ آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
  58. شمارهٔ ۲۳۸ گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
  59. شمارهٔ ۲۳۹ رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند
  60. شمارهٔ ۲۴۰ خبر آمدن یار دلم خرم کرد

متن اشعار به نقل از گنجور.