پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

آن سهی‌سرو چو گلگشت‌ِ لب ‌ِجو می‌کرد

بلبل از شاخ سمن وصف رخ او می‌کرد

صبحدم باد دم از حلقه زلفش می‌زد

باغ را ناف پر از نافه آهو می‌کرد

از بِه آن روز بچربید ترنج ذقنش

که به بازیچه ز نارنج ترازو می‌کرد

آدم آن روز که مسجود ملائک شده بود

با خود اندیشه آن گوشه ابرو می‌کرد

ای خوش آن شب که منش دست کمر می‌کردم

طوق اقبال من او از خم بازو می‌کرد

نقش هر آرزو از لوح ضمیرم می‌شست

در تمنای خودم یکدل و یک‌رو می‌کرد

گرچه جامی سخن از روح قدس تلقین داشت

دوش دریوزه از‌ آن لعل سخنگو می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶ناله دردناک می آید
  2. شمارهٔ ۲۱۷وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند
  3. شمارهٔ ۲۱۸شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید
  4. شمارهٔ ۲۱۹شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
  5. شمارهٔ ۲۲۰چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
  6. شمارهٔ ۲۲۱ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  7. شمارهٔ ۲۲۲گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
  8. شمارهٔ ۲۲۳گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.