پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد

بس که کردم گریه حیرانم که چون آبم نبرد

چون غریبان شب نیفتادم به کنج مسجدی

کاروزی ابرویت تا طاق محرابم نبرد

عشق تو آمد چنان شیرین که هرگز ذوق آن

از دل و جان تلخ گوییهای احبابم نبرد

از ره عشقت نماندم باز هرگز کز قفا

در رگ جان زلف تو افکنده قلابم نبرد

در شب زلفت نگشتم گم که ماه عارضت

پیش پیش ره چراغ از نور مهتابم نبرد

جست و جوی گوهر وصل تو کردم عمرها

از جهان رخت بقا جز درد نایابم نبرد

جامیم من تا بدیدم جام میگون لبت

سوی میخانه بجز میل می نابم نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  2. شمارهٔ ۲۲۲گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
  3. شمارهٔ ۲۲۳گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۲۲۴گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
  5. شمارهٔ ۲۲۵سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  6. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  7. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  8. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.