پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید

ز شوق باده لعلت به کف پیاله برآید

چو ذکر لذت تیغت رسد به خاک شهیدان

فغان ز جان شهید هزار ساله برآید

قلم به وصف بتان گر دوصد رساله نویسد

نخست نام تو از صدر هر رساله برآید

رساند نامه تو پیک لیک کار گدایان

کجا ز خوان نوالت به یک نواله برآید

چو کام دل ز تو خواهم حواله با لب خود کن

که کام عاشق بیدل ازین حواله برآید

چو بید بر سر تو لرزم ای نهال جوانی

چو ز آه سرد سرشکم به شکل ژاله برآید

ز داغ هجر تو نالان چو جامی اشک فشاند

ز خاک لاله بروید ز لاله ناله برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
  2. شمارهٔ ۲۲۱ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  3. شمارهٔ ۲۲۲گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
  4. شمارهٔ ۲۲۳گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۲۲۴گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
  6. شمارهٔ ۲۲۵سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  7. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  8. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.