پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد

با خیال طاق ابرویت به پل بیرون برد

هرکه چون روح القدس در وی دمد لعلت دمی

از سبکروحی چو عیسی رخت بر گردون برد

لعل جانبخشت نوشت از خط فسون دلبری

هیچ کس دل بلکه جان مشکل ازین افسون برد

وقت صوفی خوش که سازد رهن پیر می فروش

خرقه صد پاره چون گل باده گلگون برد

نیست همدردی که داند محنت محرومیم

کیست کین قصه سوی فرهاد یا مجنون برد

دمبدم بارم ز کار عشقت افزاید بلی

هرکه رنج افزون کشد در کار مزد افزون برد

کشتگان غم ز لعل جانفزایت جان برد

جامی بیدل نمی دانم کزو جان چون برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  2. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  3. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  4. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  5. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  6. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  7. شمارهٔ ۲۳۲زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
  8. شمارهٔ ۲۳۳دلم بی جمال تو نوری ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.