پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

صبا همدم بوی جانان رسید

به دلخستگان از دمش جان رسید

بشیری بشارت ده از ماه مصر

به سروقت مهجور کنعان رسید

به موری شده پایمال جفا

وفانامه ای از سلیمان رسید

ز بلبل نوایان گلزار انس

صفیری به مرغ خوش الحان رسید

ز خورشید تابان ز اقصای شرق

فروغی به خاک خراسان رسید

به نام گدایی مثال کرم

موشح به توقیع سلطان رسید

عمر شیخ شاهی که با بحر و کان

ز دست و دلش فیض احسان رسید

دعاگوی جامی به جای مدیح

به غور مدیحش چو نتوان رسید

رسانش خدایا به هر دولتی

که خواهد به شاهان دوران رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  2. شمارهٔ ۲۳۲زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
  3. شمارهٔ ۲۳۳دلم بی جمال تو نوری ندارد
  4. شمارهٔ ۲۳۴کیم پیکان تو از دل برآید
  5. شمارهٔ ۲۳۵به من دارد دلت جنگی که دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۶باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
  7. شمارهٔ ۲۳۷آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
  8. شمارهٔ ۲۳۸گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.