پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود

جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود

موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد

طی کند امروز را تا زودتر فردا شود

گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد

نیست حد او که با قد تو هم بالا شود

شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور

در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود

خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست

گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود

برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور

چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود

طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان

جای ده در شکرستانش که شکرخا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰خبر آمدن یار دلم خرم کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۱سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
  3. شمارهٔ ۲۴۲بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
  4. شمارهٔ ۲۴۳معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
  5. شمارهٔ ۲۴۴شمت برقا یلوح للاسرار
  6. شمارهٔ ۲۴۵گر همچو عود جا دهدم یار در کنار
  7. شمارهٔ ۲۴۶اگر پرده برخیزد از روی کار
  8. شمارهٔ ۲۴۷زهی نور تو از هر ذره ظاهر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.