پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر

ما ضر سر وحدته کثرة الصور

نور وجود مهر و حقایق مهند ازین

بشناس معنی « جمع الشمس و القمر»

ساریست در همه چو به ذات و صفات خویش

دانی که اوست گر به حقیقت کنی نظر

گویا به هر زبان و توانا به هر توان

دانا به هر بصیرت و بینا به هر بصر

کی زو خبر به یک سرمو یابد آن که هست

در راه عشق یک سرمو از خودش خبر

بحر صفاست عشق و کدر ما سوای او

شو آشنای بحر صفا وز کدر گذر

جامی صریر خامه ات «انی انا الله » است

گویا که تو کلیم شدی خامه ات شجر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵گر همچو عود جا دهدم یار در کنار
  2. شمارهٔ ۲۴۶اگر پرده برخیزد از روی کار
  3. شمارهٔ ۲۴۷زهی نور تو از هر ذره ظاهر
  4. شمارهٔ ۲۴۸تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
  5. شمارهٔ ۲۴۹کار من آمد به جان از یار دور
  6. شمارهٔ ۲۵۰مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
  7. شمارهٔ ۲۵۱نشستی دور ازین مشتاق مهجور
  8. شمارهٔ ۲۵۲ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.