پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

گویم بدو که ای به سرانگشت مرحمت

بگرفته نبض مضطربم را طبیب وار

در اضطراب نبض مرا اختیار نیست

عشق تو برده است ز دست من اختیار

از گوشمال هجر تو چون ناله برکشم

گوشی به ناله های من هجر دیده دار

عاشق که نالد از غم هجران بدان خوش است

کآواز ناله را برساند به گوش یار

بلبل شود دراز زبان در نوای شوق

چون گوش خویش پهن کند گل ز شاخسار

گویند بهر چیست چنین بی قراریت

چون در کنار یار بود هر دمت قرار

گویم که تا غبار دویی در میانه هست

باشد نهفته چهره وحدت درآن غبار

جامی به آب دیده نشان آن غبار را

تا بی غبار یار شود برتو آشکار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷زهی نور تو از هر ذره ظاهر
  2. شمارهٔ ۲۴۸تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
  3. شمارهٔ ۲۴۹کار من آمد به جان از یار دور
  4. شمارهٔ ۲۵۰مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
  5. شمارهٔ ۲۵۱نشستی دور ازین مشتاق مهجور
  6. شمارهٔ ۲۵۲ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
  7. شمارهٔ ۲۵۳با جگر سوختگان یار نبودی هرگز
  8. شمارهٔ ۲۵۴عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.