پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

کار من آمد به جان از یار دور

نیست جان دادن چنان ازکار دور

ای که گویی چونی از غم چون بود

تن ز جان تنها دل ازدلدار دور

گر بنالم ور بگریم دور نیست

شوق غالب موعد دیدار دور

خاص ناید راست با سودای عام

فکر خانه باشد از بازار دور

گر هزار آزار ازان بدخو رسد

طبع عاشق باشد از آزار دور

هرکه آن رخسار نیکو دید گفت

یارب از چشم بدانش دار دور

محمل جامی به منزل چون رسد

توشه اندک بادیه بسیار دور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱نشستی دور ازین مشتاق مهجور
  2. شمارهٔ ۲۵۲ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
  3. شمارهٔ ۲۵۳با جگر سوختگان یار نبودی هرگز
  4. شمارهٔ ۲۵۴عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز
  5. شمارهٔ ۲۵۵چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
  6. شمارهٔ ۲۵۶خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز
  7. شمارهٔ ۲۵۷از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز
  8. شمارهٔ ۲۵۸لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.