پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز

داده ست غمت بیخودی دیگرم امروز

نزدیک رسیده ست که از جذبه عشقت

این خرقه سالوس ز هم بردرم امروز

می سوزدم از آرزوی دیدن تو جان

بنشین که زمانی به رخت بنگرم امروز

سودایی زلف توام آن گونه که از وی

یک موی به ملک دو جهان می خرم امروز

سر تا به قدم غرقه شدم در غم و دردت

سیلاب بلا خاست ز بام ودرم امروز

در راه تو جز هستی من نیست حجابی

بگذر به سرم کز سر خود بگذرم امروز

دل دفتر عشق است نفور از رقم عقل

جامی بتراش این رقم از دفترم امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
  2. شمارهٔ ۲۶۰صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
  3. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  4. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  5. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  6. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
  7. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
  8. شمارهٔ ۲۶۶آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.