پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش

سرمه اهل نظر باد غبار سپهش

شرمسارم که چو آمد به سرم قاصد او

برنیامد ز تنم جان که فشانم به رهش

حسن قاصد چو به مقصودی شه خاص بود

کی سزد چشم گدایان که شود جلوه گهش

چون رسد جلوه کنان کوکبه حسن ایاز

بجز از دیده محمود نشاید نگهش

دیده اهل غرض باد چو کافور سفید

تا نبینند به آن خال معنبر سیهش

گر دلم را بشکافد چو گل آن غنچه دهان

یابد از شوق خود آغشته به خون ته به تهش

نیست جز قول زبان هیچ گنه جامی را

آه اگر درنگذارند کریمان گنهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
  2. شمارهٔ ۲۶۹ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
  3. شمارهٔ ۲۷۰ای کرده ز حال من فراموش
  4. شمارهٔ ۲۷۱بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
  5. شمارهٔ ۲۷۲برلب رسید جان که به جانان فرستمش
  6. شمارهٔ ۲۷۳از یمن عشق سوره یوسف به حکم نص
  7. شمارهٔ ۲۷۴هست خالی ز سبحه دست خواص
  8. شمارهٔ ۲۷۵جوهر وجود عشق بود مابقی غرض
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.