پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش

نگشته محرم او کس برون ز پیرهنش

شد آفریده زآب زلال در عجبم

که چون ز جامه ترشح نمی‌کند بدنش

بر او غیور چنانم که گر دلم فشرد

به صبر پای بپوشم ز چشم خویشتنش

دمید خط ز بناگوش او ازان آفت

نگاه دار خدایا حوالی ذقنش

نه آن خط است همانا که عنکبوت خیال

تنیده دایره مشک گرد نسترنش

خیال قامت آن لاله رخ سهی سرویست

که چاک دل صاحبدلان بود چمنش

گذر کن از سخن بوسه این نه بس جامی

که بگذرد سخنان تو بر لب و دهنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳از یمن عشق سوره یوسف به حکم نص
  2. شمارهٔ ۲۷۴هست خالی ز سبحه دست خواص
  3. شمارهٔ ۲۷۵جوهر وجود عشق بود مابقی غرض
  4. شمارهٔ ۲۷۶تا کی ای خواجه مهندس سخن نقطه و خط
  5. شمارهٔ ۲۷۷به کام نفس ز جام فنا نیابی حظ
  6. شمارهٔ ۲۷۸آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع
  7. شمارهٔ ۲۷۹جبین نظم حسن رخت راست مطلع
  8. شمارهٔ ۲۸۰مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.