پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع

اهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع

ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شراب

مطربان از یک طرف برداشته دور سماع

تنگدستان را میسر دولتی بی انتظار

می پرستان را مهیا عشرتی بی انقطاع

می بود خورشید و ساغر ماه در دور فلک

کس ندیده ست اینچنین خورشید و مه را اجتماع

چون نهم خورشید نام می که در وقت طلوع

صد چو خورشیدش نماید مضمحل تحت الشعاع

خوش سطرلابیست پیمانه که بی وی کم گرفت

از حضیض خم کسی خورشید می را ارتفاع

جامی از فقر و فنا بر دوش دارد خرقه ای

کش طراز آستین لایوهب است و لایباع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲مرا دلیست ز تن غافل و ز جان فارغ
  2. شمارهٔ ۲۸۳گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ
  3. شمارهٔ ۲۸۴به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
  4. شمارهٔ ۲۸۵چند سوال ای پسر که چیست تصوف
  5. شمارهٔ ۲۸۶آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
  6. شمارهٔ ۲۸۷به از کدورت زهد ریاست باده صاف
  7. شمارهٔ ۲۸۸زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
  8. شمارهٔ ۲۸۹میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.