پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

چند سوال ای پسر که چیست تصوف

تصفیه کن خاطر از غبار تکلف

دور نه از هر چه نیست پای تمنا

بازکش از هر چه هست دست تصوف

طعنه پاکان مزن که روی خود آلود

هرکه فکنداز زمین به روی فلک تف

نور محقق فروگرفت جهان را

شمع مقلد فرونشست به یک پف

هرکه درین جلوه گاه گردد وبینی

سوزدش آخر جگر به داغ تأسف

دیده و دیدار فی الحقیقة یکی بود

چشم زلیخا چو دید طلعت یوسف

مهبط عرفان نگشته جان تو جامی

درس عوارف چه سود و بحث تعرف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷به از کدورت زهد ریاست باده صاف
  2. شمارهٔ ۲۸۸زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
  3. شمارهٔ ۲۸۹میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
  4. شمارهٔ ۲۹۰چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق
  5. شمارهٔ ۲۹۱بیا ای آرزوی جان عاشق
  6. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
  7. شمارهٔ ۲۹۳ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
  8. شمارهٔ ۲۹۴در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.