پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک

در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک

از عرش تا به فرش خروش است و غلغله

کالمجد والکرامة والکبریاء لک

آلاف کرده اند الف وحدت تورا

آحاد ممکنات که صفرند یک به یک

باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ

از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک

بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش

وان چشم را بغیر تو کس نیست مردمک

زاهد به کنج صومعه مشغول درد خویش

غوغای عاشقان ز سماک است تا سمک

حاشا که بر تو جلوه کند شاهد یقین

صیقل نکرده آینه دل ز زنگ شک

دل بر بلا بنه چو کنی دعوی ولا

کوه بلاست نقد ولای تو را محک

جامی ز عشق گوی که بی شور عشق شعر

در کام اهل ذوق طعامیست بی نمک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵مراست از تب عشق تو جان آتشناک
  2. شمارهٔ ۲۹۶بیا ای ز سر تا قدم جان پاک
  3. شمارهٔ ۲۹۷ای خط و لب تو را به هم نزدیک
  4. شمارهٔ ۲۹۸محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
  5. شمارهٔ ۲۹۹قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
  6. شمارهٔ ۳۰۰حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل
  7. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا خیز کز محول حال
  8. شمارهٔ ۳۰۲مرا تا کی جگرخون داری ای دل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.