پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

مرا تا کی جگرخون داری ای دل

سرشکم را جگرگون داری ای دل

شدی همدم درون دیده با اشک

همانا عزم بیرون داری ای دل

مرا سرگشته داری گرد عالم

تو هم آیین گردون داری ای دل

به لیلی زلف ماهی میل کردی

قدم در راه مجنون داری ای دل

زاسرار محبت شد جهان پر

چه گوهرهای مکنون داری ای دل

به افسون رام کردی صد پری را

به زیر لب چه افسون داری ای دل

ز چند و چون گذشت اندوه جامی

ز حال او خبر چون داری ای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴شدم در گوشه میخانه محرم
  2. شمارهٔ ۳۰۵چون ز فیض رشحات نم باران قدم
  3. شمارهٔ ۳۰۶ایها الساقی ادر کأس المدام
  4. شمارهٔ ۳۰۷صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
  5. شمارهٔ ۳۰۸بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
  6. شمارهٔ ۳۰۹بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
  7. شمارهٔ ۳۱۰من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
  8. شمارهٔ ۳۱۱امر علی بالیات الخیام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.