پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام

هات الصبوح صبحک الله یا غلام

در بزم تو به دور پیاپی چه حاجت است

یک جام نیم خور تو باشد مرا تمام

خام است هرکه پخت خیال وجود غیر

خوشوقت پخته ای که برست از خیال خام

زاهد گرفت سبحه به کف صید عام را

از مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام

مشهور شهر شد به کمال ورع ولی

آن را که رد خاص چه سود از قبول عام

شیخی چو جام نیست مریدان عشق را

خوش آنکه داد دست ارادت به شیخ جام

جامی ز شیخ جام طلب کن دوام فیض

کز فیض اوست عشرت میخوارگان مدام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
  2. شمارهٔ ۳۱۰من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
  3. شمارهٔ ۳۱۱امر علی بالیات الخیام
  4. شمارهٔ ۳۱۲که گوید سلام من مستهام
  5. شمارهٔ ۳۱۳بی تو دارم ز جدا مردن بیم
  6. شمارهٔ ۳۱۴به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
  7. شمارهٔ ۳۱۵وه که از پای درافکند غم آن پسرم
  8. شمارهٔ ۳۱۶به خاک درت ریخت اشک امشبم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.