پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

امر علی بالیات الخیام

وابکی علیها بکاء الغمام

کهن خیمه هایی کزین پیش داشت

در آن سلمی وآل سلمی مقام

دریغا که از دور گردون فتاد

چنان سلک جمعیتی ز انتظام

نه پیداست زان خیمه ها جز نشان

نه باقیست از خیمگی غیر نام

ستونهای آن خیمه ها زیر خاک

ز هم ریخته چون رمیم عظام

ز آمد شد باد اطنابشان

گسسته ز هم چون عهود لئام

در آرامگاه غزالان شوخ

چرا کرده گوران ناگشته رام

قدمگاه کبک خرامان شده ست

گذرگاه زاغان ناخوشخرام

چو نی صبح نی شام یابد خبر

ازان رفتگان لاجرم صبح و شام

کند جامی از جان و دل سویشان

هزاران تحیت روان والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳بی تو دارم ز جدا مردن بیم
  2. شمارهٔ ۳۱۴به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
  3. شمارهٔ ۳۱۵وه که از پای درافکند غم آن پسرم
  4. شمارهٔ ۳۱۶به خاک درت ریخت اشک امشبم
  5. شمارهٔ ۳۱۷دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
  6. شمارهٔ ۳۱۸چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم
  7. شمارهٔ ۳۱۹ایستاده به سر از آه دمادم دودم
  8. شمارهٔ ۳۲۰نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.