پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم

کی از غمزه سازی مشرف به تیرم

چو بر من کشی تیر ترسم که تیرت

به من نارسیده ز شادی بمیرم

برآورده دست نیازم که شاید

بدین دست دامان وصل تو گیرم

به مهر تو جنبم به گرد تو گردم

درین شیوه این کهنه چرخ است پیرم

پی مرغ وصل تو باشد صفیری

چو شبهای هجران برآید نفیرم

به چشم ترحم به من بین نه آخر

به شهرت غریبم مدامت اسیرم

چه حاجت به مطرب چو خوش ساخت جامی

نی کلک تو از نوای صریرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶به خاک درت ریخت اشک امشبم
  2. شمارهٔ ۳۱۷دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
  3. شمارهٔ ۳۱۸چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم
  4. شمارهٔ ۳۱۹ایستاده به سر از آه دمادم دودم
  5. شمارهٔ ۳۲۰نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
  6. شمارهٔ ۳۲۱نشان پای سگانت که بر زمین بینم
  7. شمارهٔ ۳۲۲خیزید حریفان که به میخانه درآییم
  8. شمارهٔ ۳۲۳شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.