پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

نشان پای سگانت که بر زمین بینم

برآسمان شرف هست عقد پروینم

برآن سرم به رهت کرده پای از سر خویش

که تا به جاست سر من ز پای ننشینم

جمال عارض و خط تو یاد می‌آید

به گرد صفحه باغ از خط ریاحینم

چو آمدی به سرم عمر رفته باز آمد

برفت جان چو خرامان شدی ز بالینم

کند خراش غمت ساز چون بریشم چنگ

هزار ناله ز هر تار دلق پشمینم

چگونه لاف زنم با کسان ز دین درست

هزار رخنه ز عشق تو بیش در دینم

چنین که چرخ دغا مهره دزد شد جامی

ازین بساط همان به که مهره برچینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
  2. شمارهٔ ۳۲۴ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
  3. شمارهٔ ۳۲۵دردا که درآمد به درت پای به سنگم
  4. شمارهٔ ۳۲۶چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
  5. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
  6. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
  7. شمارهٔ ۳۲۹ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام
  8. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.