پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم

سرخرویی بجز این نیست ز بخت سیهم

جوی خون گرد من از دیده درآمد چه کنم

قوت پای ندارم که ازین جو بجهم

گر دهد جایگهم پیش خود آن سلسله موی

نتوان داشت به زنجیر دگر جا نگهم

نیست مقصود من از عشق بتان عیش و خوشی

عرض آنست که از ناخوشی خرد برهم

شستم از زنگ ریا خرقه خود صوفی وار

مصطبه صومعه و میکده شد خانقهم

به یکی گوشه ام از میکده گر بار دهند

دلق و سجاده تزویر به یک گوشه نهم

دست جامی بود و دامن جانان یعنی

بدهم جان ز کف و دامن جانان ندهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
  2. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
  3. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
  4. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
  5. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
  6. شمارهٔ ۳۳۵به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
  7. شمارهٔ ۳۳۶یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
  8. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.