پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

برخیز تا به عزم تماشا برون رویم

از تنگنای شهر به صحرا برون رویم

زین دام پای گیر و کمند گلوفشار

چون سرکش آهوان به تک پا برون رویم

هرجا که هست جا همه تنگی و تیرگیست

جایی که جا نبود ازانجا برون رویم

چون قدسیان ز فر تجرد کنیم پر

پران ز طاق طارم مینا برون رویم

در سنگلاخ حرص شود پی سمند عزم

ره کرده بر نشیمن عنقا برون رویم

باشد که از کدورت هستی رهیم باز

بر کف گرفته جام مصفا برون رویم

ما را درین سلوک چو ما نیست مانعی

جامی ضرورت است که بی ما برون رویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
  2. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
  3. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
  4. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  5. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  6. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  7. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  8. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.