پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

از در صومعه آن به که قدم بازکشیم

خرقه ها در نظر شاهد طناز کشیم

چند ناخوش منشان بر سر ما ناز کنند

نازنینی به کف آریم و زو ناز کشیم

سرکه کردیم بسی پیش ریا کیشان پست

در ته پای یکی سرو سرافراز کشیم

هر چه مخزون نهانخانه صدق است و نیاز

در ره مغبچه خانه براندازکشیم

عشق بازیم به زیبا صنمی پاک سرشت

به که بازیچه این چرخ دغاباز کشیم

مطربی گر ندهد دست سوی باغ رویم

باده بر نغمه مرغان نواساز کشیم

هست قحط می و شاهد به خراسان جامی

خیز تا رخت به محروسه شیراز کشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  2. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  3. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  4. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  5. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  6. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  7. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  8. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.