پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم

خیالش را نشانم پیش و با او راز دل گویم

ز سر تا پا همه جان و دل آمد آن پری پیکر

معاذالله که همچون دیگرانش زآب و گل گویم

نشان قصد من نبود جز آن ترک جفاپیشه

گر از خوبان چین یا شوخ چشمان چگل گویم

شوم بی باده مست از شیوه ترکانه چشمانش

در آن مستی چو بینم قامتش را معتدل گویم

کند دعوی که هستی بنده ام وان خط مشکین را

چو بینم بر عذار او بر این دعوی سجل گویم

سخن را جسته جسته گویم از محراب با عابد

ولیکن چون درافتد زان دو ابرو متصل گویم

به روی سرخ کم کن وصف جامی لاله و گل را

که من پیش رخش این سرخرویان را خجل گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  2. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
  3. شمارهٔ ۳۵۵تا کی از گریه پا به گل باشم
  4. شمارهٔ ۳۵۶خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
  5. شمارهٔ ۳۵۷ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
  6. شمارهٔ ۳۵۸ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم
  7. شمارهٔ ۳۵۹زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
  8. شمارهٔ ۳۶۰برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.