پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

تا کی از گریه پا به گل باشم

خرقه رنگین ز خون دل باشم

تا تورا لعبت چگل گفتند

روبه بتخانه چگل باشم

تا به خونم خطت سجل بسته ست

کشته حکم آن سجل باشم

اعتدال قد تو تا دیدم

بنده سرو معتدل باشم

رنجه گشتی به قتل من ای وای

گر نه از لطف تو بحل باشم

تا به کویت رسیده ام خواهم

باشم آنجا و متصل باشم

جامیم نکته گوی شهر ولی

از لبت در سخن خجل باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
  2. شمارهٔ ۳۵۸ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم
  3. شمارهٔ ۳۵۹زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
  4. شمارهٔ ۳۶۰برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
  5. شمارهٔ ۳۶۱هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
  6. شمارهٔ ۳۶۲برون خرام که تا در ره تو خاک شوم
  7. شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام
  8. شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.