پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

برون خرام که تا در ره تو خاک شوم

روا مدار کزین آرزو هلاک شوم

جدا ز خاک درت گر فتم درآب حیات

چو ماهیان جگر تشنه در طپاک شوم

به دور چشم تو با دلق زهد نزدیک است

که رند دردکش و مست جامه چاک شوم

گدای آن سر کویم ولی ز جور رقیب

درآن نشیمن دولت به ترس و باک شوم

چو می خوری به سرم ریز چند کاسه درد

که از کدورت تقوا و توبه پاک شوم

خوشی به وصل حریفان ازان چه باک تو را

که از فراق تو غمگین و دردناک شوم

همای اوج بلندم نه خوش بود جامی

که پست خاک نشینان این مغاک شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
  2. شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
  3. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
  4. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
  5. شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام
  6. شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
  7. شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم
  8. شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.