پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

از نهانخانه وصل تو جدا افتادم

بین کجا بودم ازین پیش و کجا افتادم

جانم از سطوت بی چونی تو بی چون بود

دور ماندم ز تو در چون و چرا افتادم

اصل هر نغمه که باشد نفس رحمت توست

من ازان نغمه اصلی چو صدا افتادم

داشتم با تو فراغت ز بلی و ز بلا

یک بلی گفتم ودر دام بلا افتادم

بودم از هستی خود تیره دل و تشنه جگر

روی تو دیدم و در بحر صفا افتادم

نیست جایی ز تو خالی به تمنای تو بود

که درین هاویه حرص و هوا افتادم

جامی از جام می عشق توام ای ساقی

دست من گیر به جامی که ز پا افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
  2. شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام
  3. شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
  4. شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم
  5. شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
  6. شمارهٔ ۳۷۲عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانم
  7. شمارهٔ ۳۷۳شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
  8. شمارهٔ ۳۷۴ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.