پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم

از همه آسان ولیکن از تو مشکل برکنم

در مقابل چون زنی خرگه چو مه حاشا که من

خیمه بر عزم جدایی از مقابل برکنم

کی سزد در راه رخشت سجده محرابیان

کاش بتوانم که شکل نعلش از گل برکنم

گر به گوشم کم رسد از هودجت بانگ درای

زنگ مهر و ماه ازین فیروزه محمل برکنم

در نیاید سر به هر طوقی سگ کوی تو را

دست گو کز گردن گردون حمایل بر کنم

با توغیری را چه حد محفل افروزی بود

خواهم از غیرت که سر از شمع محفل برکنم

گفتیم جامی ز من خود را خلاصی ده به صبر

درچه بندم دل کزین شکل و شمایل برکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
  2. شمارهٔ ۳۷۲عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۳۷۳شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
  4. شمارهٔ ۳۷۴ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
  5. شمارهٔ ۳۷۵مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندم
  6. شمارهٔ ۳۷۶چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهم
  7. شمارهٔ ۳۷۷شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم
  8. شمارهٔ ۳۷۸آن عید جان کجاست که قربان او شویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.