پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم

صد ره نشوم زنده و صد بار نمیرم

هر دم نتوان روی تو دید اینقدرم بس

کز محنت محرومی دیدار نمیرم

در غمکده بی کسی ام خفته به خواری

این سو قدمی نه که چنین خوار نمیرم

بخشم به سگت عمر که از شرط وفا نیست

گر در ره یاران وفادار نمیرم

بگشای به رویم در راحت به نگاهی

تا رنجه ز غم روی به دیوار نمیرم

نزدیک به خویشم بکش از غمزه که باری

دور از تو به کام دل اغیار نمیرم

جامی نه ز بیکاری عشق است غم من

زانست غم من که درین کار نمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
  2. شمارهٔ ۳۸۰نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان
  3. شمارهٔ ۳۸۱جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان
  4. شمارهٔ ۳۸۲رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان
  5. شمارهٔ ۳۸۳ای رخ تو جنت اهل یقین
  6. شمارهٔ ۳۸۴خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
  7. شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهاران
  8. شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.