پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

ساقی برآمد ابر بهاران

شد سبزه و گل خرم ز باران

ژاله گهر ریخت در جام لاله

لاله علم زد بر کوهساران

نرگس گشاده چشمی پر اختر

شب تا سحر چون شب زنده داران

صحرا گرفتند خلوت نشینان

پیمان شکستند پرهیزگاران

خوش آنکه گیرد چون لاله ساغر

بر روی سبزه با گلعذاران

کرده بنفشه بر فوت فرصت

دراعه نیلی چون سوگواران

جامی خمش کن کان تازه گل را

همچو تو بلبل باشد هزاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من
  2. شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
  3. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
  4. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  5. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  6. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
  7. شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
  8. شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.