پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان

خوش دار خویش را به ملاقات عاشقان

بشنو به آب دیده جام و نیاز چنگ

در پای خم باده مناجات عاشقان

می باش تیزهوش که در کسوت مجاز

کشف حقیقت است مقالات عاشقان

در میکده روند و سر از کعبه برزنند

بنگر که تا کجاست کرامات عاشقان

شاهان به فر دولت شاهی مباهیند

باشد به ذل فقر مباهات عاشقان

برجای هر نظر ز مژه خون شان چکاند

زین گونه کرد یار مکافات عاشقان

رند و مقامرند و نظرباز و می پرست

اینست شرح جمله کمالات عاشقان

عکس جمال حوروشان حقایق است

غافل مشو ز سر خیالات عاشقان

جامی برآستانه خدمت مقام گیر

کار تو نیست سیر مقامات عاشقان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است این
  2. شمارهٔ ۳۹۷چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این
  3. شمارهٔ ۳۹۸آن نازنین جوان را میل شکار جان بین
  4. شمارهٔ ۳۹۹بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من
  5. شمارهٔ ۴۰۰بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من
  6. شمارهٔ ۴۰۱نیست جز اقرار عشق حاصل گفتار من
  7. شمارهٔ ۴۰۲چین در جبین فکنده گذشتی به سوی من
  8. شمارهٔ ۴۰۳بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.