پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن

به روی گل گل از می مجلس ما را گلستان کن

نباشد مفلسان شب نشین را دسترس شمعی

سوی ویرانه ما آی و کار ماه تابان کن

به سختی می رود جان از تنم نادیده دیدارت

رخت بنمای و جان دادن بر این دلخسته آسان کن

دل من نامه درد است و عنوان چهره پرخون

اگر مضمون نمی خوانی نظر در نقش عنوان کن

ز خون کس به دستت رنگ و تیغت زنگ نپسندم

رقیبان را به شغل کشتن عشاق فرمان کن

هلاک جان ما خواهی کمان ابروانت را

ز مژگان تیر ساز و تیر را از غمزه پیکان کن

خراسان معدن عشق است و خوبی جامیا دل نه

به داغ عشق خوبان یا برو ترک خراسان کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵ای ز لعل لب تو خون دل من
  2. شمارهٔ ۴۰۶زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان
  3. شمارهٔ ۴۰۷مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان
  4. شمارهٔ ۴۰۸خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
  5. شمارهٔ ۴۰۹قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
  6. شمارهٔ ۴۱۰ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
  7. شمارهٔ ۴۱۱آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
  8. شمارهٔ ۴۱۲تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.