پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

آن تندخو که آمد خون ریختن فن او

گر خون من نریزد خونم به گردن او

هر دم چرا نهد رو دامن به پشت پایش

چاک است جیب جانم از رشک دامن او

طاق رواق عیشم گردد چو گاه گاهی

بینم نشان به راهی از نعل توسن او

گر زان دو رخ گشاید برقع درون خانه

عکس مه و خور افتد بیرون ز روزن او

شبها چو دور ازان رخ بینم به ماه ترسم

کز برق آهم افتد آتش به خرمن او

هرچند تن چو مویی از درد توست عاشق

بی درد تو مبادا یک موی بر تن او

جامی تو را نبیند جز چشم روشن خود

بادا هزار رحمت بر چشم روشن او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
  2. شمارهٔ ۴۱۴فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
  3. شمارهٔ ۴۱۵ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
  4. شمارهٔ ۴۱۶شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
  5. شمارهٔ ۴۱۷بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
  6. شمارهٔ ۴۱۸من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
  7. شمارهٔ ۴۱۹ابروی تو هرکه دید ای ماه
  8. شمارهٔ ۴۲۰با اشک خونین دور از تو ای ماه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.