پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته

زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته

جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت

شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته

از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست

برامید آب خود را در سراب انداخته

از لطافت روی تو خط می نماید زیر پوست

سبزه ترگوییا عکس اندر آب انداخته

طره پر خم که شد موی میانت را کمر

بر رگ جانم هزاران پیچ و تاب انداخته

دل که از غم سوخت از بویش من بیخود خوشم

همچو آن مستی که برآتش کباب انداخته

ای خوش آن شبها که جامی رخ به پایت سوده است

چون تو واقف گشته ای خود را به خواب انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
  2. شمارهٔ ۴۱۸من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
  3. شمارهٔ ۴۱۹ابروی تو هرکه دید ای ماه
  4. شمارهٔ ۴۲۰با اشک خونین دور از تو ای ماه
  5. شمارهٔ ۴۲۱واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
  6. شمارهٔ ۴۲۲هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
  7. شمارهٔ ۴۲۳ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
  8. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.