پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه

بین چو آهم به سر از دود دل این چتر سیاه

گریه گویند گناه است ز شوق رخ خوب

چند دور از تو بود دیده من غرق گناه

خاطر از مشغله خسته دلان رنجه مدار

پادشا را نبود چاره ز غوغای سپاه

کرده ام جای به سر خاک کف پای تو را

جای آن دارد اگر سرکشم از افسر جاه

سرو را زیب قبا کنی و بس فتنه که خاست

وای اگر بر سر آن برشکنی طرف کلاه

دل ما را کنی از لطف دو رخ بسته خویش

کس ندارد دل درویش بدین لطف نگاه

نیست کس محرم راز دهنش بر ذقنش

لب بنه جامی و این راز فروگوی به چاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰با اشک خونین دور از تو ای ماه
  2. شمارهٔ ۴۲۱واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
  3. شمارهٔ ۴۲۲هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
  4. شمارهٔ ۴۲۳ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
  5. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
  6. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
  7. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
  8. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.