پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله

گل عارض ساقیست دراو لاله پیاله

افسرده چو ژاله ست نگهدار خدایا

از ساحت این تازه چمن آفت ژاله

باشد سخن عشق یکی لیک گرفته

عارف ز دل صافی و واعظ ز رساله

می ده که گره شد به دلم غصه ایام

آب است دوا چون به گلو ماند نواله

خطی که مرا می رسد از دولت عشقت

رنج همه روز است و بلای همه ساله

گر ناخوشی از دادن یک بوسه به جانی

پیش آر لبت تا کنم این بیع اقاله

جامی مطلب جودت شعر از مدد فکر

کین کار به امداد الهیست حواله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
  2. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
  3. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
  4. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
  5. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
  6. شمارهٔ ۴۲۹چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
  7. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
  8. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.