پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

بی لعل تو دل درون سینه

خون است چو می در آبگینه

غمهای تو برد صبرم از دل

تاراج سپاه شد خزینه

مرغ دل من ز روی و خالت

از خرمن ماه چید چینه

سر زد ز دلم گیاه مهرت

آن را مدرو به داس کینه

شو ساقی دیگران که امروز

من بیخودم از شراب دینه

جامی که بود سواد کلکش

بر شاهد نظم عنبرینه

هر چند بود سفینه در بحر

شعرش بحریست در سفینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
  2. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
  3. شمارهٔ ۴۲۹چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
  4. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
  5. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
  6. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
  7. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
  8. شمارهٔ ۴۳۴ای نامه ز خود به خود نوشته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.