پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده

که حلقه سر زلف توام ز چنگ شده

مجو عمارت دین از دلم که این خانه

خراب کرده آن چشم شوخ شنگ شده

چرا کشم پی مرهم خدنگت از دل ریش

که مرهم دل ریش من این خدنگ شده

دمیده گرد عذار تو خط بدان ماند

که شاه روم اسیر سپاه زنگ شده

ز لوح ساده نزد حرف آفتم از ره دل

هلاک جان من آن خط مشک رنگ شده

زلال چشمه لطفی عجب همی مانم

که تن چگونه ات از سیم و دل ز سنگ شده

قدم ز سختی راه طلب مکش جامی

که پای سعی درین سنگلاخ لنگ شده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
  2. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
  3. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
  4. شمارهٔ ۴۳۴ای نامه ز خود به خود نوشته
  5. شمارهٔ ۴۳۵سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
  6. شمارهٔ ۴۳۶ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
  7. شمارهٔ ۴۳۷خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
  8. شمارهٔ ۴۳۸ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.