پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته

هر دم ز شاهان لشکری سرهات در پا ریخته

تا شد درین بستان سرا سرو قدت بالا نما

هر لحظه طوفان بلا بر ما ز بالا ریخته

چون آفتاب اینک شراب اندر هلال افکند تاب

رویت ز تاب آفتاب از مه ثریا ریخته

چشمم ز خون شد موج زن بین لاله ها خونین کفن

زان خون که ابر از چشم من برکوه و صحرا ریخته

ز اشکم که از دل سر زده نقش وفا بر زر زده

خونین گیا سربرزده یک قطره هر جا ریخته

داده رقیبت را امان از رنج تن دور زمان

بادا به جانش زآسمان مرگ مفاجا ریخته

زینسان که چشمت تیغ کین هر دم کشد برآن و این

مشکل که ماند ز اهل دین خون کسی ناریخته

از خوی تو ما غصه کش تر دامنان زو گشته خوش

ما کشت خشک او ابروش باران به دریا ریخته

جامی کز انفاس روان بخشد به هر دل مرده جان

نزلی بر او زین سبزخوان روح مسیحا ریخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰ای چو جان در دل من جا کرده
  2. شمارهٔ ۴۴۱ای به بالا بلای جان همه
  3. شمارهٔ ۴۴۲منم عاشق و بیدل و مبتلا
  4. شمارهٔ ۴۴۳تا چو قدح با دل پر خون نیی
  5. شمارهٔ ۴۴۴چون هوای باغ با این شکل موزون کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۴۴۵چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نیی
  7. شمارهٔ ۴۴۶خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای
  8. شمارهٔ ۴۴۷انت شمس البقا و غیرک فی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.